تبليغاتX
روهام - وقتی روهام گزارش می دهد!

 

عارضم محضر همساده‌هاي جانم كه ما امروز يك حركتي از خودمان در كرديم كه براي خودمان هم كلي شگرف و شگفت بود و البته در اين وانفسا خيلي بهمان چسبيد و الان مي‌خواهيم مبسوط تعريف كنيم و قصد كرديم كه يك سركار خانم بسیار محترمی را (از همساده‌ها) دست بيندازيم! و تا دلمان مي‌خواهد بخنديم!

 

ويني : باز اين كولي بازي هاش شروع شد!

_ مي‌زنم‌هااااااااااا....

 

بعد از شونصد سال نمي‌‌دانم از سر حواس پرتي بود يا چي كه جرقه‌اي زده شده است تا همزمان با جشنواره موسيقي فجر نمايشگاه موسيقي هم به پا شود كه با تمام كمي‌ها و كاستي‌ها باز محفل خوبي شد براي يك شروع موفق اين هنر به گور سپرده شده...

خلاصه من با اينكه هيچ وقت هيچ ميلي براي رفتن به هيچ نمايشگاهي را ندارم (ويني : طفلك روهام مبتلا به سندروم نمايشگاه مي‌باشد كه از ايدز هم بدتر است!) به خاطر ارادتم به موسيقي بعد از چند روز كلنجار رفتن با خودم تصميم كبري را گرفتم. زنگ زدم به سرجوخه اميرحسين با خواهش و تمنا راضي‌اش كردم كه مستقيم از پادگان بيايد نمايشگاه تا اگر آن سندروم لعنتي به سراغم آمد يكي كنارم باشد كه جمع و جورم كند. سرجوخه هم با همان لباس سرمه‌اي نظام هوايي در حالي كه خيلي خجالت مي‌كشيد و هي زمين و زمان را توي تمبان ما فرو مي‌كرد همراه شد و با هم يك چرخي زديم. از غرفه هرمس و باربد و آواي شيدا چند تايي آلبوم خريدم جهت هديه دادن به خلق الله و از ديدن آن همه ساز ايراني ذوق مرگ شدم و توي غرفه‌اي كه اسمش را نمي‌دانم ايستادم تمپو زدن بچه‌ها را تماشا كردم و رفتم توي مخ مسئول غرفه آرشه جام جم كه هاي مرد حسابي اين پيانوي ديجيتالي را كمپاني ياماها از كجايتان در آورده كه دارد مي‌بندد به ناف جماعت!؟ بعد هم پز مي‌دهند كه اين‌ها پيانو است... زرشک! برو جلو بوق بزن! اين‌ها فقط و فقط ارگ است!

 

بعد هم ذات پليدم راست كرد كه برويم به غرفه آواي شيدا و جوجه عقاب را سر كار بگذاريم و اينجاست كه ناشناس بودن خيلي به درد آدم مي‌خورد! البته ما نديديم ايشان ساز بسازند فقط دل و روده يك ساز نيمه كاره را ديديم كه روي ميز پهن شده ولي كمانچه‌ زيبايي را كه پشت سرشان از يك ميخ آويزان كرده بودند قشنگ ديديم. بعد من خالي بستم كه ما شنيديم اينجا ساز هم مي‌نوازند! حالا شما فكر كنيد قيافه جوجه عقاب چه شكلي شده بود! بعد همين طور كه خيلي مشكوك و با ترديد سعي كرد جواب ما را بدهد نيشش تا بناگوش باز شد و ما تازه داشتيم گرم مي‌شديم كه مبسوط ايشان را سر كار بگذاريم كه يك هووووو از آسمان يك آقاي جواني سر رسيد و كيف ما را قشنگ گل گرفت! ما هم بي معرفي و بي‌ رو كردن شناسنامه، سر خر را كج كرديم و رفتيم كه آن مردك غرفه آرشه جام جم را تا مي‌خورد كتك بزنيم!

 

توي برنامه‌ امشب نمايشگاه يك اجرا هم بود. دوئت ويولنسل و پيانو (آرام تالاليان و آرتور آوانسف) از كشور ارمنستان كه با سابقه ذهني كه از موزيسين‌هاي اين بلاد كفر داشتم مي‌دانستم كه چيز خوبي از آب در مي‌آيد پس بليط مفت بالكن تالار را گرفتيم و دو ساعت تمام منتظر شديم تا شروع كنسرت. البته يك سري هم به آن خراب شده دانشگاه زدم و برگه تسويه گرفتم كه اگر خدا بخواهد ديگر مدرك مباركم را بدهند كه مي‌خواهم فوری مدركم را قاب طلا بگيرم بكوبم توي ديفار توالت و از ملت دعوتم كنم كه دل سير عنايتي به آن كنند!!

 

كنسرت اين دو تا آقا اينقدر خوب بود و اينقدر غوغا و رويايي كه تا آخر اجرا سيخ نشستم و عين شيري كه به طعمه خيره شده باشد چشم از هنر اين دو تا هنرمند توپ و توانا برنداشتم. قطعاتي كه اجرا كردند متنوع بود و هماهنگي‌شان معركه و بي‌نقص. آرام خان كه ويولنسل مي‌زد واقعا تركوند! همه احساسش را با ابرو بالا و پايين مي‌كرد آرتور جان هم روي هوا بود انگار، يكي دو بار كم مانده بود از چهارپايه پرت شود پايين بس كه درجا مي‌پريد. يك قطعه از چايكوفسكي اجرا نمودند كه حقيقتا با آن ما را هم نمودند. اشك توي چشمم پر زد. نور توي قبر هر دوي اين ها ببارد. بعد از مدت‌ها حضي بردم كه تا يك هفته مي‌توانم روي هوا باشم.

 

من البته يك سري پيشنهادات هم براي برگزاركنندگان دارم كه مي‌خواهم الان ارائه كنم :

 

يكم. لطفا صندلي‌ها و نشيمن‌گاه‌هاي تالار اصلي را مثل اتوبوس‌هاي شركت واحد زنانه/مردانه كنيد تا توي اوج لحظات اجراي كنسرت خانم‌ها ناگهان روي آقايان و بالعكس غش نكنند و صحنه‌هاي فجيع خلق نكنند و  محض رضاي خدا حرمت نگه دارند.

 

دوم. لطفا يك سري دژبان سر در ورودي تالار قرار دهيد تا برادران و خواهران را تفتيش كرده و همه موبايل‌هاي زاغارتشان را جمع آوري و به چاه توالت منتقل كنند تا هي فرتي وسط اجرا زنگ ان در مالشان مخ آدم را گوز نكند!

 

سوم. لطفا اجرا كنندگان مراسم قبل از اجازه ورود به مردم حتما مطمئن شوند كه آنها به توالت رفته و خودشان را سبك كرده باشند تا ديگر اينقدر سر جايشان وول نخوردند و زيق صندلي‌ها را در نياورند.

 

چهارم. لطفا به اين نكته توجه فرماييد كه اگر قرار است يك دختر و پسر جوان در كنار هم بنشينند حتما يك جفت پوزه بند تقديمشان كنيد تا اينقدر فك نزنند كه اعصاب ما به اينجايمان برسد و از آنجايمان بزند بيرون!

 

پنجم. لطفا به عكاس‌ها دستور بفرماييد كه دوربين هاي ديجيتال‌شان را در حالت سايلنت قرار بدهند چرا كه اين صداي فلش ساختگي و دلخوش كنك مي‌باشد و بدون اين صدا هم شما مي‌توانيد عكس بگيريد و به خدا سكوت يك چيز خيلي خوب است كه به جز توالت خانه‌تان در كنسرت‌ها هم بايد رعايت كنيد!

 

 

خب زياده عرضي نيست.

 

نصر من الله و فتح قريب!!!  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:10  توسط روهام  |